بازگشت به سايت

بازگشت به وبلاگ


معرفي خودم

دوستانم  صميميم با لهجه ترکی به من ميگن مش حسين دندانپزشکم و ساکن بندر عباس .... در دامنه های سر سبز و مغرور سبلان در شهرستان اردبيل متولد شده ام .... ادامه


سالها قبل وبلاگی داشتم به نام سلام هموطن که برای دل خودم مینوشتم و مدتی هم نوشتم ولی.... بعد از راه اندازی سایت دندانپزشکی به زبان ساده دیگر ادامه ندادم .جهت آشنائی بیشتر شما تعدادی از مقالات این وبلاگ را در ذیل آورده ام :

این مقالات در زمینه دندانپزشکی است:

این مقالات را هم سری بزنید بد نیست:

 

 

1/7/83                                           چك چك مظهر مظلوميت نياكام ما

    

      آفتاب داغ کویری همراه با خستگی دو روز کوهنوردی و گرسنگی ناشی از تاخیر در صرف ناهار همه را کلافه کرده .... راهنمائی که قرار است ما را به چک چک ببرد متاسفانه به دلیل اشتباه در مسیر یابی ما را به جاده خاکی کشانده که بیش از 60 کیلومتر است و با مینی بوس قراضه خودتان حساب کنید که چقدر طول خواهد کشید تا به چک چک برسیم وسط های مسیر است که یواش یواش تشنگی را با جان و دل خود لمس میکنم اصلا پیش بینی نمیکردیم که به این بی آبی برخورد کنیم و هیچ کس آبی نداشت تا جرعه ای رفع تشنگی کنیم .... از دور نمای آب انباری در وسط کویر نمایان میشود و همه دل خوش از اینکه آبی خواهند نوشید هدف اصلی را فراموش میکنند و دلشان لک زده برای یک جرعه آب .... به نزدیکی آب انبار که میرسیم بی تاب رسیدن به آب همه از مینی بوس بیرون میپرند و دوان دوان به سوی آب انبار روانه میشویم .... اما وقتی به آب انبار میرسیم غیر از آبی ته مانده که پر است از فضولات حیوانات و در واقع برای مصرف گوسفندان و حیوانات دیگر مناسب است چیزی را پیدا نمیکنیم ..... آنقدر هم تشنگی فشار نیاورده که تن به خوردن هر آبی بدهیم .... دوباره سوار مینی بوس میشویم و راه میافتیم .... واقعاً کلافه شده ایم و در دل هرچه بدو بیرا که فکر کنید نثار راهنمایمان میکنیم تا....... تا اینکه دور نمائی از چک چک نمایان میشود .... چه عظمتی ... در دل این کویر تشنه و بیابان یکدست ناگهان سخره ای سنگی و با عظمت نمایان میشود و همه در حیرت فرو میروند ..... تشنگی فراموش شده و عکاسی ها شروع میشود ....

15 خرداد است و برای خیلی ها که این روز معانی خاصی دارد ولی برای من روزی دیگر است از دل شیر کوه پائین آمده ام و در فکر دوست عزیز از دست رفته مان دکتر حزینی هستم که چگونه در دل این کوه عظیم ( شیر کوه یزد) جان به جان آفرین تسلیم کرد به یاد خاطرات شیرین از این مرد نازنین میافتم که در صعود به سبلان و دماوند با ایشان داشتم و سعی میکردم که با باز سازی صحنه سقوط ایشان ار سخره های عظیم شیر کوه درد جانکاه ایشان را در خود باز سازی کنم . از طرفی در این فکر بودم که چگونه از 10 صبح تا 11 شب که در یزد هستم و تا سوار قطار شوم بیکار و آش و لاش در این شهر غریب چه کنم که .... ناگهان فکری به سرم زد ..... شب که در جان پناه شیر کوه با چندین گروه دیگر مشغول صرف شام بودیم که شنیدم بچه های کوه نوردی که از شهرضا آمده بودند فردا قرار است به چک چک بروند اولش نمیدانستم که چک چک کجاست ..... و برایم زیاد جالب نبود .... ولی بیکاری اون روز مرا وا داشت که کنجکاو شوم که ..... چطوره که من هم با این گروه بروم به چک چک .... و از هیچ و علّافی که بهتر است ..... برای همین با دوستان که عازم تهران بودند خداحافظی کردم و خودمو به مینی بوش بچه های اصفهانی که عازم چک چک بودند رساندم و با توجه به یک شبی که در پناه گاه با هم بودیم انگار که سالیان سال هست که با هم آشنا هستیم ..... مرا با آغوش باز پذیرفتند و از این به بعد با هم همسفر شدیم و عازم چک چک ......

تا به پای صخره عظیم چک چک رسیدم ابهت کوه مرا به یاد سخره های عظیم دره شیروان در دامنه های سبلان انداخت .... دره ای که نادر شاه افشار برای تاج گذاری در دشت مغان از آن رد شده بود .... دره ای که با عسل های طبیعی خود مأمن امن خرس های کوهستانی است که بومی منطقه ما هستند .....

اینها مقدمه ای بود برای اینکه شما را با چک چک این مظهر مظلومیت ملتی که همیشه در طول تاریخ مورد هجوم بیگانگان بوده و ...... آشنا سازم .... اوایل که به چک چک رسیدم هیچ اطلاعی از این محل نداشتم و در مینی بوس کمی به این منطقه آشنا شدم .... ولی تا به داخل این منطقه پا گذاشتم و بیشتر پرسیدم عشق و علاقه ام به این زیارتگاه زرتشتیان بیشتر شد . وظیفه خود دانستم تا شما را با این منطقه آشنا کنم .... و این شما و این هم قصه چک چک .......

یزد گرد آخرین پادشاه ساسانی 5 دختر داشت و دو پسر . این پنج دختر به اسامی نیک بانو ، ناز بانو ، پارس بانو ، مهر بانو و شهر بانو .... و دو پسر به نامهای هرمزان و اردشیر .... هر کدام بعد از سقوط سلسله ساسانیان به دست اعراب سرنوشت عجیبی داشتند .... منی که هیچ تعصبی نسبت به دین زرتشتیان عزیز ندارم و به عنوان یک ایرانی به این نقل قول ها می نگرم برایم بسیار جالب بود که در قالب قصه های مختلف چگونه نمایانگر مظلومیت یک ملتی است که عظمت و شکوه خود را در پای بیگانگان قربانی شده میبینند . اول از همه این یزدگرد چقدر آدم با ذوقی بوده و چقدر اسامی زیبائی برای دختران خود انتخاب کرده بود از بین این پنج اسم هم من چقدر از نیک بانو خوشم میاید نه بدان جهت که این خانم عزیز بنا با روایتهای زرتشتی در چک چک داخل کوه شده و از دید ها پنهان گشته ..... بلکه از اول که این پنج اسم را شنیدم و قبل از شنیدن قصه های این پنج دختر این اسم به دلم نشسته بود .... سرنوشت این پنج دختر را برای تان نقل میکنم تا با تاریخچه چک چک در این چهار چوب آشنا شویم ....

قبل از فرو ریختن حکومت ساسانیان یزدگرد برای حفظ جان خانواده خود نقطه کویری و متروک که آن روز جلب توجه نمیکرد و امروز یزد نام دارد ( نام کنونی یزد نیز به یادگاری یزدگرد به جا مانده است ) جایگاهی تهیه و خانواده خود را که عبارت از دو پسر و پنج دختر خود همراه با همسرش ( کتایون) و خدمه خود به نام مروارید در آن مستقر نمود . بعد از سقوط ساسانیان خانواده یزدگرد برای دور ماندن از دستگیری و افتادن به دست اعراب هر کدام به سمتی متواری میشوند ... کتایون همسر یزدگرد همراه اردشیر فرزند کوچکتر خود به سمت شرق یزد متواری میشود در قصه ها آمده است که در چاهی که هم اکنون به ست پیر معروف است از دیده پنهان میشود . اردشیر هم در محلی به نام زیارتگاه نارسته بنا به روایت زرتشتیان غایب میگردد .

ناز بانو به سمت جنوب یزد متواری میشود در کوه تی جنگ غایب میگردد که هم اکنون آن محل به نکاری که بر گرفته از ناز بانو است معروف است .پارس بانو و مهر بانو به طرف غرب یزد گریزان شدند و در حدود ار جنان از هم وداع کردند و مهر بانو به سمت عقدا رفت و به علت گرسنگی و تشنگی و مشقت راه سرانجام در عقدا فوت نمود و در گوشه باغی به نام باغ مهر دفن نمودند که هم اکنون در آن محل شمعی روشن میشود و آن مزرعه هم به نام مهر معروف است ..... پارس بانو یا خاتون بانو به سمت زرجوع متواری شد و بنا به روایت زرتشتیان در کوهی غایب گردید که به نام زیارتگاه پارس بانو معروف است . نیک بانو به اتفاق مروارید که کنیز بوده در بیابان از هم جدا میشوند ، نیک بانو به سمت شرقی یزد میرود و در 37 کیلومتری اردکان به کوهی میرسد و بنا به روایت زرتشتیان برای اینکه بدست اعراب نیفتد از خداوند میخواهد حال که راه فراری ندارد به امر حق در آن کوه غایب میشود و در محل ورود او در کوه شکافی وجود دارد که چشمه ای از آنجا بیرون میاید که از آب آن درختی عظیم رویش پیدا میکند که هم اکنون قطر آن به بیش از یک متر میرسد که کاملا از دل سنگ بیرون آمده است .... در محلی که غار مانند است و محل غیب شدن نیک بانو میباشد هم اکنون زیارت گاهی بزرگ بنا کرده اند که همان چک چک قصه ماست که ما آنجا رفته بودیم .... در درون غار از شکاف های آن آب چشمه ای که در محل غیب شدن نیک بانو است مرتب چکه میکند و برای همین این محل را چک چک یا چکچکو نام گذاری کرده اندکه در واقع اسم اصلی محل پیر سبز میباشد که فکر میکنم برگرفته از درخت کهنسالی است که در محل غیب شدن نیک بانو سبز شده است

مروارید کنیز نیز به سمت شمال در 17 کیلومتری اردکان یزد در کوهی غایب میگردد که به پیر هریشت معروف است ( هریش به معنی خدمه میباشد).

هرمزان پسر بزرگ یزدگرد همراه با شهر بانو نیز اسیر میشوند و به عربستان برده میشوند که شهر بانو نصیب امام حسین میشود . .....

چیزی که برایم در این نوع قصه ها جالب بود سرنوشت های متفاوتی بود که فرزندان یزدگرد داشتند .... یعنی اینطور نبود که همه از دیده ها غیب گردند .... بعضی فوت کرده و بعضی اسیر میشود و بعضی هم غیب میگردند .... اکثر زیارت گاههائی که در اطراف یزد وجود دارد ریشه در آخرین روز های سلسله ساسانی دارد و به لحاظ جامعه شناسی عامل مهمی در به یاد سپاری عظمت و شکوه دوران زرتشتیان است . برای من نوع تقدسی که این محل برای زرتشتیان داشت جالب بود مثلا آبی که از شیار های کوه چکه میکرد سطل گذاشته بودند و جمع کرده و به عنوان تبرک میبردند .... من خودم به عنوان یک ایرانی وقتی در وسط غار به محل غیب شدن نیک بانو خیره شده بودم و سعی میکردم که این قصه زیبا را برای خود باز سازی و صحنه پردازی کنم و خانمی شاه زاده را که در تعقیب بیگانگان به کوه میرسد و هیچ راهی برای فرار دیگر برایش باقی نمانده از خدا وند با تمام وجود میخواهد که از اسارت ایشان به دست بیگانگان در امان باشد و خدا وند هم به این درخواست صادقانه و از عمق وجود پاسخ میدهد و او را در دل کوه جای میدهد ..... چقدر به طور سمبلیک بر مظلومیت ملت خویش که همیشه در معرض تاخت و تاز بیگانگان بودیم در دل گریستم و قطره اشکی از چشمانم جاری شد همانطور که کوه به آن عظمت هم بر این مظلومیت سالیان سال است که میگرید و قطرات اشک این کوه عظیم شاخه های عظیم درخت امید و سر سبزی را در دل خود پرورانده است و هنوز هم ملت ما از هر دین و مذهبی که هستند این آب را تبرک کرده و با خود میبرند . چک چک مظهر این مظلومیت است و نه تنها به زرتشتیان تعلق دارد که به هر کس که ایرانی است و به وطن خویش عشق میورزد متعلق است ....

بنای عظیمی که در اطراف این غار ساخته اند همراه با امکانات استراحتی که برای بازدید کنند گان فراهم کرده اند و در دل کویر واقعاً نعمتی است همه به دست زرتشتیان عزیز و به همت والای آنها فراهم شده که جای تقدیر و تشکر دارد .... اگر روزی روزگاری گذر تان به یزد افتاد حتما سری به چک چک بزنید البته مثل ما اشتباه نکنید راهش از یزد نیست بلکه اول بروید اردکان بعد از آنجا عازم چک چک شوید که تماما آسفالته است ....

در خاتمه خاطره بامزه ای را از چک چک برای تان تعریف کنم که حکمتی ناگفته در دل دارد و به خوبی میتوان به روانشناسی ملت ایران آشنا شد . من که فقط ماجرا را تعریف میکنم و از تعریف احساسی که خودم ازاین حادثه داشتم خودداری میکنم که عمق احساسم را نتوانستم با هیچ کلمه ای بیان کنم تفسیر با خودتان .... ؟! دم در غار زیارتگاه ایستاده بودم که خانمی با چادر و مقنعه داخل غار شد مثل همه ایرانیان که برای بازدید میآمدند ..... تا اینجای کار عادی بود .... یهو شنیدم که حاج خانم موقع داخل شدن دارد صلوات میفرستد ؟!!!! جدا داشتم از تعجب شاخ در میآوردم .... یعنی این خانم اینجا را با کجا اشتباه گرفته .... صلوات در زیارتگاه زرتشتیان ؟ کنجکاو شدم دوباره کفشم را در آوردم و همراه با این حاج خانم تا ببینم که این خانم دارد چه میکند .... باز برایم قابل وصف نبود در کمال تعجب دیدم رفت به سمت محل غیب شدن نیک بانو و خود را دخیل بست و در ذکر چیزی به این مضمون میگفت که السلام علیک یا خواهر همسر امام حسین؟! ..... حال کدام روانشناس میتواند این ملت عجیب و غریب را برسی کند و خودش دیوانه نشود ..... خود دانید ؟!


 

     نظرات شما

 

Hit Counter

تعداد بازديد از وبلاگ

         نقل مطالب با ذكر منبع آزاد ميباشد