بازگشت به سايت

بازگشت به وبلاگ


معرفي خودم

دوستانم  صميميم با لهجه ترکی به من ميگن مش حسين دندانپزشکم و ساکن بندر عباس .... در دامنه های سر سبز و مغرور سبلان در شهرستان اردبيل متولد شده ام .... ادامه


سالها قبل وبلاگی داشتم به نام سلام هموطن که برای دل خودم مینوشتم و مدتی هم نوشتم ولی.... بعد از راه اندازی سایت دندانپزشکی به زبان ساده دیگر ادامه ندادم .جهت آشنائی بیشتر شما تعدادی از مقالات این وبلاگ را در ذیل آورده ام :

این مقالات در زمینه دندانپزشکی است:

این مقالات را هم سری بزنید بد نیست:

 

 

12/7/83                                          طبيعت سرزمينم

 

 امسال تابستان مثل هر سال دیگه مگه میشد که از گردش و در دامن طبیعت بودن خودمو محروم میکردم ؟! هر بهانه ای هم داشتم گردش و تفریح در دامن طبیعت را از دست نمیدهم و نخواهم داد .... امروز میخواهم شما را با خودم در یکی از این گردش ها همراه کنم .... میدانم که به هر حال هر کسی در ایام تابستان در هر شرایط مالی و کاری باشد دل به دامن طبیعت میزند و با ساده ترین امکانات هم شده گردش و تفریح در آن را از دست نمیدهد ولی راستش را بخواهید شما اگر به منطقه اردبیل نیامده باشید حداقل تعریف زیبائی های طبیعت آن را شنیده اید .... مکانهای بکر و دست نخورده طبیعت این منطقه را من بهتر از هر کسی میشناسم چون از بچه گی با توجه با رشته کوهنوردی که به آن علاقمند بودم آشنائی کاملی با اين مناطق دارم .لذا شما را به مناطقی ميبرم که کمتر کسی آنجاها را دیده باشد.... مگر غیر از این است که وقتی به منطقه اردبیل میآیید در گردنه زیبای حیران توقفی میکنید و افق زیبائی که در مقابل دیدگان تان هست و چشم انداز های زیبای آن را مشاهده کرده و لذت میبرید و آش دوغی میل میکنید و احتمالا عسلی هم بخرید ..... و یا یکراست میاید سرعین و در آن شلوغی تابستان تنی به آب میدهید و..... ولی من و بسیاری از دوستداران طبیعت که بومی منطقه هستند امکان ندارد در ایام تابستان در این مکانهای شلوغ اقامت کنند .... آنقدر مکانهای بکر و دست نخورده در دامنه سبلان هست که حدی ندارد ..... این بود که تصمیم گرفتم چند عکس از این مناطق بکر برای تان نمایش دهم تا لذت ببرید .....



این تصویر مربوط است به یکی از همین مسافرت ها .... در مسیر که میخواستیم به جنگل بریم تصمیم داشتیم تا از روستای خنئی دوغ تهیه کنیم یکی از روستاییان ما را برد منزل و دوغ تازه را در دبه پلاستیکی مان پر کرد و شاید باور تان نشه ولی کره های ته مانده روی دوغ هنوز موجود بود ..... و باز شاید باور تان نشه قیمت این دوغ تازه که در دبه 14 لیتری جای گرفته فقط هزار تومان بود .... تازه این روستائی عزیز در دل کلی هم شاد بود که مشتری گیر آورده که چانه نمیزنه و هر چه درخواست کرده بهش دادیم ؟!.....





به پنجره پشت ما خوب نگاه کنید بعد از عکس گرفتن با این هموطن عزیز زحمت کش ناگهان پنجره پشت سرمان توجه مرا جلب کرد عکسی جداگانه از آن گرفتم ..... تورو به خدا یک کمی برید تو بحر این پنجره .... چه احساسی بهتون دست میده ..... امید و زندگی در تک تک قسمت های این پنجره موج میزنه .... خوشا به سعادت این روستاییان عزیز ..... نظر شما چیست ؟!




این هم جلوه های دیگری از این روستا.......



 

به جنگل که وارد شدیم یادمه مسیر مال روئی را طی کردیم تا به محل اطراق خود برسیم از این طبیعت بکر آنقدر عکس گرفتم که دوربینم داشت میترکید حیف که صفحه وبلاگ م پر حجم میشد و الا این عکس ها را برایتان نشان میدادم تا کیف کنید .... راستی اگر علاقمند طبیعت هستید برایم ایمیل بزنید تا این تصاویر زیبا را با رزولیشن بالا برای تان ایمیل کنم .... این یک نمونه از این تصاویر که همان جاده مال روئی بود که مه را به محل اطراق مان میرساند....





آن دوغی هم که خریده بودیم به این صورت تبدیل ش کردیم به آش دوغ.... جای شما خالی چه آشی شده بود .... از این دست فروشهای سرعین و یا گردنه حیران آش دوغ را میخورید و فکر میکنید آش خوردید ....؟ نه بابا بایستی این آش را میخوردید تا ببینید که آش دوغ به چی میگند ....



این هم بیچاره مرغ زبان بسته که به چه روزش انداختیم .... دهنتون آب نیفتاد ؟..... دوستان زحمت کشیدند و چنین بیرحمانه به سیخ کشیدند ش ....... ؟! الحق که الانسانو ظالما و جبارا.....؟! راستی میبینید چطوری مثل سرخپوست ها پایه برای چرخاندن مرغ عزیز در این آتش سوزان درست کرده ایم ......... به هر حال جای شما خالی ....





 

     نظرات شما

 

Hit Counter

تعداد بازديد از وبلاگ

         نقل مطالب با ذكر منبع آزاد ميباشد